![]() |
![]() |
|
| يه دوستي بهم مي گفت چرا كارهاي روزمره ات رو نمي نويسي؟ ديدم حرف بدي نمي زنه... |
|
دو هفته پيش، يك شب با اين دوست خارجي بعد از ده سال از فرنگ برگشته مون قرار گذاشتيم و رفتيم ديديمش… نگران شدم بابت تغيير ديدگاه ها و عقايدش… هنوز در عجبم كه آيا غربت و تنهايي و فرنگ، همه را اينگونه تغيير مي دهد يا نه؟ ده سال زندگي در آمريكا، ديد آدم رو تا اين حد متفاوت مي كند؟ لهجه ها تا اين حد تغيير مي كند؟ عقايد مذهبي تا اين حد؟ رغبت براي بودن در كانون گرم خانواده تا اين حد از بين مي رود؟… Business اي راه انداختند كه به نظر جذاب مي اومد. يك روز دعوتش كرديم در شركت و تا مرز قرارداد بستن پيش رفتيم، اما منصرف شديم. جداي از اين بحث، وارد مقوله فرادرماني و ... شده كه من ترسو اصلا جنبه اين چيزها رو ندارم و همين تفكراتش است كه من رو به كل از ادامه دوستيمون دلسرد مي كنه. آخر هفته پيش رو هم اخراجي هاي 2 رو ديديم. فيلمي كه اگرچه در طول فيلم مي خندي، اما بدون هيچ محتوايي است و چقدر دردناك است خنديدن به موضوعاتي كه روزي ارزش هاي ملت حساب مي شدند ... جنگي كه كارگردان در فيلم نشان مي دهد، هرگز آن چيزي نبود كه مردم دركش كردند و من نمي دانم درك ديدن مردم آيا اينقدر سطحي شده كه اخراجي ها به چنين فروشي دست پيدا كرده؟ و يا موضوع چيز ديگري است؟ اينكه مردم خسته شده اند... فقط مي خواهند بخندند... به چه قيمتي، مهم نيست، فقط بخندند... كلاس آيلتس هم شروع شد. دوره سختي را خواهم گذراند با اين وقت كمي كه دارم... بدتر از همه قولي است كه به دختر خانم ايكس داده ام كه براي انتخاب آرايشگاه و .... همراهش باشم!!! اما از مقاله! يه مقاله براي يه كنفرانس دادم كه اميدوارم پذيرفته شه. يه روز هم پيش استاد مشاور رفتم كه كاملا پرونده يه مقاله بسته شد، براي اينكه جواب نمي ده! مقاله بعدي هم تا يكي دو هفته معلوم مي شه كه جواب مي ده يا به سرنوشت اولي دچار مي شه! كلا اعصابم خيلي خرد هست سر اين موضوع! مقاله فعلي رو هم كاملا اتفاقي به استاد زنگ زدم، ديدم از عيد تا حالا منتظر زنگ من بوده! مي گفت sms زدم، چرا جواب ندادي! خدا شاهده اگه sms اي گرفته باشم!!! خلاصه كه همچنان ادامه دارد اين پروسه مقاله هاي ما... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت توسط آسموني |
|
|
روزهاي شلوغ و پركاري رو قبل از عيد گذرونديم. چهارشنبه قبل از عيد هم ساعت 12 شب با اتوبوس رفتيم شمال كه نزديك بود طلوع آفتاب رو ديگه نبينيم! خدا خيلي بهمون رحم كرد! ساعت 10.5 صبح 30 اسفند، استاد راهنما بهم زنگ زد! فكر كن... صدام از زور خواب در نمي اومد! استاد ميگه برو بگير بخواب، بعدا بهت زنگ مي زنم!!! خانم داداشي هم هفته اول عيد اومد ايران... سال تحویل رو کاملا مدرن آغاز کردیم! لحظه تحویل سال رو با اینترنت با داداشی خارجکیمون و خانمش به سر کردیم! كلهم برنامه خوابم تو عيد عوض شد و ساعت 6 صبح تازه مي خوابيدم. خدا رو شكر مخصوصا تو هفته اول عيد، مهمون بازي زياد نداشتيم. فرصت بسيار خوبي بود تا مقاله ها رو جمع و جور كنم. خانم ايكس هم كه قرار بود عيد بيان شمال، نيومدن... كلي حالم گرفته شد... اواسط عيد برگشتيم تهران براي يه عروسي. اگه از حرف هاي خاله زنكي عروسي بگذريم، عروسي خوبي بود. موقع برگشت از تهران، دوباره نزديك بود بريم اون دنيا!!! یه روز هم ۱۱.۵ صبح، به زور تلفن خانم ایکس بیدار شدم که پاشو، چقدر می خوابی! خدا نکشه این دخترشو که ما رو اینطوری ضایع می کنه! سه-چهار روز آخر عيد هم كه محشر بود! كشتيم خودمون رو بس كه خوش گذرونديم! يه دوستي هم بعد از 10 سال از طريق facebook ما رو پيدا كرد! كلي خاطره ها برام تداعي شدند... فعلا چند ماهي ايران هست. قرار شد هر چه زودتر همديگه رو ببينيم... اتفاق هایی که تو سال ۸۷ برام افتاد، خیلی نبودند... بیشترش تقصیر تنبلی خودم بود، می دونم... شهریور ۸۷ رسما دفاع کردم با نمره ۱۹.۵ که به ناحق بهم داده شد... یه مقاله ام برای کنفرانس آلمان پذیرفته شد که البته نتونستم برم. سه تا مقاله فارسی هم توی سه تا کنفرانس داخلی ارائه کردم. نیمه دوم سال ۸۷ رو هم روی سه تا مقاله ژورنالی ام کار کردم (که البته هنوز ادامه داره)... ماموریت مالزی ام به دلایل خاصی! لحظات آخر، کنسل شد. کل سال رو کلاس زبانم رو ادامه دادم. و اما از سال ۸۸: تصمیم قطعی ام برای دکتری باید گرفته بشه... همه مقاله هام توی نیمه اول امسال ۸۸ باید submit بشن. کلاس های آیلتس از چند وقت دیگه شروع می شن. باید نمره خوبی از آیلتس بگیرم. تو محیط کار هم باید یه تحولی اساسی انجام بدم. چند تا کار علمی پدر مادر دار باید تو محیط کار انجام بدم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت توسط آسموني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یه آسمونی متولد 1362... که فعلا فوق صنایع داره... تمام هدف و تلاشش هم دکتری است...
|
|
RSS
|