تبليغاتX
حرفها و ناگفته هاي من
يه دوستي بهم مي گفت چرا كارهاي روزمره ات رو نمي نويسي؟ ديدم حرف بدي نمي زنه...

كنفرانس صنايع رو از طرف شركت ثبت نام كردم! استاد مشاور ايميل زد كه دو هفته ديگه برمي گردم ايران. اين يعني حداقل دو هفته همه كارها عقب مي افته… آخر هفته گذشته از طرف شركت رفتيم ا ر ا ك. اولين باري بود كه رسما با بچه هاي شركت رفتم سمينار، كسايي كه هيچ كدومشون رو نمي شناختم… بد نبود… جمعه تا ظهر برگشتيم… عصر هم رفتيم خونه دايي جان تا كادوهاي خانم پسردايي و اون يكي پسردايي رو بديم. خوش گذشت… خبر رسيد كه خانم ايكس سر اينكه بهش خبر نداديم كه داريم مي ريم شيراز و اون موقع، اون شيراز نبوده، دخترش رو دعوا كرده كه چرا تو كه مي دونستي، به من نگفتي؟ و كلي ناراحت شده… گفته عيد كه رفتيم شمال، نمي ريم خونه آسموني اينها...

زنگ زدم تا از دلش در بيارم... سلام نگفته، گفت من باهات قهرم! كلي عذرخواهي كردم تا كوتاه اومد... كلي هم ازم قول گرفت كه حتما با مرجان برم پيشش... و اينكه هر وقت مي خواي بياي شيراز، از قبل بهم زنگ بزن... يه شيراز رفتن ببين چطور دردسر شد واسمون... اون از مامان كه كلي باهاش تلفني حرف زدم تا ناراحت نشه... اين هم از خانم ايكس...

استاد اول هفته گذشته زنگ زد كه مقاله رو يه كم edit كردم و برات فرستادم. به لطف سيستم ايميل دانشگاه شريف، فرداش رفتم دانشگاه و فايل رو حضوري تحويل گرفتم!!!! سه شنبه هم دفاع مجيد بود. بجاي گل طبيعي، گل مصنوعي براش گرفتم!!! نمي دونم گله خيلي شبيه گل هاي طبيعي بود يا من خيلي گيج مي زدم!!! همون سه شنبه فهميدم فايل ارائه كنفرانس صنايع رو بايد تا امروز بفرستم!!! كه زنگ زدم و وقت گرفتم و تا پنج شنبه فرستادم. پنج شنبه هم رفتيم از س ا ي پ ا، يه اسكوتر خريدم! فقط موندم كجا مي تونم ازش استفاده كنم!

ديشب هم دايي و اهل و عيال اومدند خونه مون... خوش گذشت...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت   توسط آسموني | 

Final زبان رو هفته پيش دادم و برخلاف انتظارم، بالاترين نمره شدم. خودم هم باورم نمي شد... كنفرانس ص ن ا ي ع بايد جواب مقالات رو تا چهارشنبه مي دادند، ولي ظاهرا بازي شون گرفته بود. يه ليستي دادند كه گفتند اين ليست در حال به روز رساني است. صد تا مقاله رو در دست بررسي اعلام كردند. هر چند ساعت كه مي رفتي ليست رو چك مي كردي، مي ديدي كه يه مقاله اي رد شده! خلاصه كه چند روز پر از استرس رو گذروندم... چهار روز بعد از تاريخ مقرر، اعلام كردند كه مقاله ام براي ارائه شفاهي پذيرفته شده!!! شوكه كننده ترين خبري بود كه تو اين چند روز شنيدم. با اين تعداد مقالاتي كه اومده بود و صحبت هاي استاد راهنما، اصلا به پذيرش مقاله تو اين كنفرانس اميدي نداشتم... به اندازه یه مقاله ژورنالی خوشحال شدم، بس که استرس کشیدم تو این مدت!!!... به استاد راهنما كه گفتم، اون هم كلي تعجب كرد و كلي آفرين و بارك الله... یاد پارسال افتادم... هنوز جواب خیلی از مقالات رو ندادند... شانس آوردم که فقط چهار روز منتظر بودم... چه شود کنفرانس امسال، با این وضع برگزاری و این حجم مقالات... فکر کن، تا حالا برای دو روز، ۶۷ تا مقاله برای ارائه شفاهی پذیرفته شده...

كنفرانس م د ي ر ي ت    ب ا ز ا ر ي ا ب ي هم آخر هفته گذشته برگزار شد. سر ارائه من، بچه هاي شركت و حتي مدير من و مدير خواهري هم اومده بودند. ولي من پر از استرس بودم... گرچه بچه ها گفتند كه خوب ارائه كردي،‌ اما خودم حس مي كردم كه همش دارم چرت و پرت مي گم! بخصوص كه وسط ارائه، سه تا از اسلايدهام هم فقط صفحه سفيد نشون مي داد و من مونده بودم كه الان چه واكنشي بايد نشون بدم!‌ البته كم نياوردم و كار رو جمع كردم. چون تقريبا تمام اسلايد ها رو حفظ بودم، بدون اسلايد، مي گفتم و مي رفتم...

مقاله دوم رو هم كمي روش كار كردم. ولي مشكل الان اينه كه استاد مشاور رو نمي تونم اصلا پيدا كنم. اين هم تو اين هيري ويري شده غوز بالا غوز. زمان داره همچنان مي گذره و من همچنان دارم دور خودم مي گردم...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت   توسط آسموني | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یه آسمونی متولد 1362... که فعلا فوق صنایع داره... تمام هدف و تلاشش هم دکتری است...

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
آپق (الهام)
نارنجي (ندا)
تیتیش (مریم)
گیلاس خانومی
گل من (مينا-1)
حرف دل (مينا-2)
بوسه تقدير (رويا)
آواي درون (حورا)
دنياي ماريلا (مریم)
روسری آبی (ری را)
مرباي شيرين (گيلدا)
کاغذ بریده ها (خانی)
عادت مي كنيم (نازنين)
ما هنوز اميدواريم (آرزو)
سوالاي دندوني ( سارا)
يادداشت هاي من (آزي)
دانشجوي بدبخت (نجمه)
جيك جيك مستون (شايلين)
هفت روز هفته هایم (مژده)
فقط براي بچه هاي باحال (هليا)
خنده هاتون از ته دل و ... (گلناز)
زير آسمان غربت (دختری از جنس بهار)
جوراب پاره و انگشت آزاد (دختر ارديبهشتي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM