![]() |
![]() |
|
| يه دوستي بهم مي گفت چرا كارهاي روزمره ات رو نمي نويسي؟ ديدم حرف بدي نمي زنه... |
|
جواب نهايي كنفرانس ص ن ا ي ع باز هم عقب افتاد... دوشنبه بالاخره، شش نسخه پايان نامه دويست صفحه اي رو بردم دادم استاد راهنما تا برام امضاء كنه! رسما از كت و كول افتادم! استاد راهنما در مورد كنفرانس ص ن اي ع گفت كه تعداد مقاله هاي گلچين شده، خيلي زياده. در نتيجه بايد يه سري اولويت قرار بديم براي انتخاب مقالات!!!!! هر چي پرسيدم كه معيار اولويت دهي چيه، نگفت! ولي رسما گفت كه اميدي به پذيرش مقاله ات نداشته باش! به همين راحتي! مونده بودم چه واكنشي بايد نشون بدم! و اما از سه شنبه بگم كه قرار بود برم شمال! ولي در عرض ده دقيقه برنامه عوض شد و ما رفتيم شيراز! اون هم بعد از ده سال!!! خيلي برام غير منتظره بود. يه شب اصفهان خوابيديم و فرداش رفتيم سمت شيراز. گرچه چون بدون هماهنگي قبلي بود، خانم ايكس ( یک و دو ) شيراز نبود، حتي استاد آمار هم شيراز نبود، اما واقعا براي من سفر شيريني بود. پر از يادآوري خاطرات جواني... به هر جاي شهر كه نگاه مي كردم، خاطره اي از جلوي چشمم مي گذشت... زماني كه تنها 15 سالم بود... حافظيه و سعديه...... دروازه قرآن و اون پله هاي وحشتناك براي رسيدن به بابا كوهي با مجتبي و مرتضي و ميثم... تخت جمشيد با خانم ف ر م ا ن ي، فوتبال بازي كردن تو رستوران ك ش ا و ر ز ي و شكستن انگشت پام! بازار وكيل، شاهچراغ، خيابون خ ا ك ش ن ا س ي، فلكه گازو، حمام وكيل كه با مجتبي رفتيم، پارك آزادي و ... . به هر جاي اين شهر دوست داشتني كه نگاه مي كردم، خاطره اي برايم زنده مي شد... چقدر دوست داشتني است اين شهر... هر چه من سريع گاز دادم و رفتم تا زودتر به تخت جمشيد برسيم، نشد كه نشد... وقتي رسيديم كه در ورودي رو بسته بودند و هر چه اصرار كرديم كه ما فقط به عشق تخت جمشيد آمده ايم اينجا، افاقه نكرد كه نكرد!!! گفتم كه استاد آمار هم تهران بود!! به خانم ايكس هم زنگ زدم... اصلا صداي گرم اين زن، مرا هوايي مي كند... مرا مي برد به تمام خاطرات اندك و قشنگي كه از او دارم... دعوايم كرد كه چرا بهم نگفتي كه داري مياي شيراز كه من بمونم شيراز؟... حالم كلي گرفته شد كه بعد از دو سال، باز هم قسمت نشد كه ما همديگر رو ببينيم... اما شيراز، ديدني است و پر از خاطره براي من... حتي اگر استاد آمار، شيراز نباشد... حتي اگر خانم ايكس هم شيراز نباشد... حتي اگر وقت نشود كه حتی همخانه قديمي را ببينم... جمعه برگشتيم... بكوب اومديم تا تهران... و هر 100 كيلومتر هم راننده رو عوض مي كرديم... خدا رو شكر خيلي خسته كننده نشد... اما هر چه شيراز، جذاب است، اصفهان نچسب است. حالا هر چه همه بگويند اصفهان بزرگتر است و جمعيتش بيشتر است و ال وبل، اما صفايي كه شيراز دارد رو به هيچ وجه نمي توان در اصفهان يافت... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت توسط آسموني |
|
|
خانم داداشي اومده و اين روزها با هم هستيم. خيلي خوبه، چون سيستم شام هر شب به راهه و كلا خيلي احساس خونه به آدم دست مي ده كه وقتش خسته و كوفته مي رسي خونه، يه غذاي خوب، آمده هست! سيستم mp3 player رو هم كامل كشف كردم. اما lap top، خدائيش تا سيستمش دستت بياد، طول مي كشه! بخصوص كه حتي دگمه end و page down و alt هم رو كيبوردت نداري! بالاخره مقاله اول كامل شد. دادمش به استاد مشاور تا بخونه. براي استاد هم فرستادم. اما مقاله دوم، باز هم به بن بست خورد و باز هم دنبال راه ديگه اي هستيم تا بشه به سرانجامش رسوند... خيلي خيلي نگرانم... فكر كنم حداقل يك سال، برنامه هام عقب بيفته... بعد از بحثي كه آخر هفته گذشته پيش اومد، سه شنبه sms هاي منت كشي بود كه سمت ما سرازير شد! پنج شنبه هم كه رفتيم فرحزاد و پارك ملت با بچه هاي فاميل، و مراسم آشتي كنون بود... و چقدر پخته است اين داماد جديد فاميل ما... كه وسط دعوا، به دختردايي گفت: من آسموني رو مثل خواهر خودم دوست دارم. تو اجازه نداشتي ناراحتش كني!!! و مجبور كرد دختردايي رو كه ازم عذرخواهي كنه...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت توسط آسموني |
|
|
آخر هفته پيش، سه روزه رفتيم مشهد. بد نبود... خانم داداشي از فرنگ اومد. Mp3 player جديدم و لپ تاپم رو هم با خودش آورد. كارم تازه دراومده! بايد بشينم از اول سيستم عامل ياد بگيرم!!! حالا من موندم و يه پرينتر سه كاره كه نمي دونم چيكارش كنم! كسي مشتري سراغ نداره براش؟ اين هفته هم رفتيم شمال. خيلي خوش گذشت، ولي آخرش يه كم بد تموم شد... بگذريم... همچنان مقاله و همچنان به بن بست خوردن! مقاله شركتي رو هم با چند روز تاخير فرستادم. خيلي خيلي درگيرم. هفته پيش رو هر شب، فقط 4-5 ساعت خوابيدم. خبر خاص جديدي نيست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت توسط آسموني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یه آسمونی متولد 1362... که فعلا فوق صنایع داره... تمام هدف و تلاشش هم دکتری است...
|
|
RSS
|